تبليغاتX
عشق
 
Your Ads Here
 
صفحه نخست آرشیو مطالب آمار سایت ارتباط با ما خانگی کردن طراحی Rss

درباره



سلام من امیر هستم ممنونم که به کلبه خرابه ی من هم سر میزنید.......

لوگوی ما
عشق

لینکستان
پشتیبانی

اين قالب توسط Temp-Designer.Net طراحي و ترجمه شده.

امانت

|   |

          نویسنده : امير حسین

تاریخ : چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387

تقدیم به بهترینم

|   |

          نویسنده : امير حسین

تاریخ : جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387

خیانت

سلام

ببخشید که اینقدر دیر آپ کردم

اول بزارین یه توضیحی درباره ی این آپ بدم

این آپ در مورد خیانت مردان و زنان در عشق هست

کاری که این روزا خیلی اتفاق می افته

کاری که عواقب زیادی داره مثل خودکشی ، افسردگی ، عدم اطمینان به جنس مخالف و دلسردی از ادامه ی زندگی و...

بهتره بدونین که منم یکی از زهر خورده های همین خیانتم

رفتم توی سایت google و در مورد خیانت در عشق search کردم

خیلی جالب بود

همه ی عکسها و مطالب در مورد خیانت زنان در عشق بود

حتی یک عکس مرد را هم نکشیده بود که شنبه با یکی از دختراست و یک شنبه با یکی دیگه

و تنها هدفشون هوس است و بس

حتی توی فیلمها هم همین طور هست

مثل فیلم سنتوری

هانیه (گلشیفته فراهانی) همسر علی سنتوری (بهرام رادان)

کسی که عاشق علی بود و براش میمرد

نشون داد که فقط توی خوشی ها دوسش داشته

زن و شوهری که باید با هم بسوزن و بسازن

مخصوصا این 2 تا که واسه هم میمردن

موقع سختی و کم پولی علی رو ول میکنه و میره با یه مرد دیگه

بازم خیانت زن به مرد...

نمی دونم این از مظلومیت خانومهاست یا اینکه واقعا زنها بیشتر خیانت می کنند؟؟؟

|   |

          نویسنده : امير حسین

تاریخ : جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387

دوستيييييييييييييييييييييييي

(دوستي)

دو دوست با پاي پياده از جادّه اي در بيابان عبور مي كردند.

.بين راه سر موضوعي اختلاف پيدا كردند و به مشاجره پرداختند.

يكي از آنان از سر خشم به ديگري سيلي زد.

دوستي كه سيلي خورده بود سخت آزرده شد ولي بدون آن كه چيزي بگويد روي شن هاي بيابان نوشت:امروز بهترين دوستم به چهره ام سيلي زد.

آن دو كنار يكديگر به راه خود ادامه دادند و به آبادي رسيدند.

تصميم گرفتند كه قدري آن جا بمانند و كنار بركهء آب استراحت كنند.

ناگهان شخصي كه سيلي خورده بود لغزيد و در بركه افتاد.

نزديك بود غرق شود كه دوستش به كمكش شتافت و او را نجات داد.

بعد از اين كه از غرق شدن نجات پيدا كرد روي صخره اي سنگي اين جمله را حك كرد:امروز بهترين دوستم جان مرا نجات داد.

دوستش با تعجّب از او پرسيد:بعد از آن كه من با سيلي تو را آزردم تو آن جمله را روي شن هاي بيابان نوشتي ولي حالا اين جمله را روي صخره حك مي كني؟.

ديگري لبخند زد و گفت:وقتي كسي ما را آزار مي دهد بايد روي شن هاي بيابان بنويسيم تا بادهاي بخشش آن

را پاك كنند.

ولي وقتي كسي محبّتي در حقّ ما مي كند بايد آن را روي سنگ حك كنيم تا هيچ بادي نتواند آن را از يادها ببرد...

|   |

          نویسنده : امير حسین

تاریخ : پنجشنبه نهم اسفند 1386

عشق از زبان بچه های 4 تا 8 ساله

وقتی کسی شما رو دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقیه می گه . وقتی اون شما رو صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده. بیلی - 4 ساله

مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش می کنه حتی حالا که دستهاش ارتروز گرفتن ، این عشقه. زبکا - 8 ساله

عشق موقعیکه دختره عطر می زنه و پسره هم ادکلون، و دو تایی می رن بیرون تا همدیگر رو بو کنن. کارل -5 ساله

عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو می دهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما. کریستی - 6 ساله

عشق یعنی وقتی که مامان من برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بدش به بابا امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه. دنی - 7 ساله

عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خسته ای به لبت میاره . تری - 4 ساله

عشق وقتیه که شما همش همدیگه رو می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید. مامان و بابای من دقیقا اینجورین. امیلی - 8 ساله

عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه داری و فقط با دقت گوش کنی. بابی - 7 ساله

اگه می خواهی دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری ، باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی. نیکا 7 - ساله

عشق اون موقعس که تو به پسره می گی که از تی شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز می پوشتش. نوئل - 7 ساله

عشق مثل یه پیرزن کوچولو و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن حتی بعد از اینکه همدیگر رو خیلی خوب می شناسن. تامی - 6 ساله

موقع تکنوازی پیانو ، من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم . به تمام مردمی که منو نگاه می کردن نگاه کردم و بابام رو دیدم که وول می خوره و لبخند می زد اون تنها کسی بود که این کار رو می کرد. من دیگه نترسیدم. کیندی 8 - ساله

مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره. کلر - 6 ساله

عشق اون موقعی هست که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا. الین - 5 ساله

عشق زمانیه که مامان، بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره. کریس - 7 ساله

عشق وقتیه که سگت می پره بقلت و صورتت رو لیس می زنه حتی اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی. مری آن- 4 ساله

می دونم که خواهر بزرگترم منو خیلی دوست داره بخاطر اینکه تمام لباسهای قدیمی خودشو می ده به من و خودش مجبور می شه بره بیرون تا لباسهای جدید بگیره. لورن - 4 ساله

وقتی شما کسی رو دوست دارید موقع حرکت از مژه هاتون ستاره های کوچولویی خارج می شن. کارل - 7 ساله

دوست داشتن اون وقتی هست که مامان صدای بابا رو موقع دستشویی می شنود ولی بنظرش چندش آور نمیآد. مارک - 6 ساله

و بالاخره آخریش ؛ تو رقابتی که هدفش پیدا کردن مسئول ترین بچه بوده ، پسر بچه 4 ساله ای برنده می شه. همسایه دیوار به دیوار این آقا پسر یک مرد مسن یود. این آقا به تازگی همسر خودشون رو از دسته داده بودند. پسر بچه وقتی پیرمرد رو تنها در حال گریه کردن دیده بوده به حیاط خانه پیرمرد وارد می شه و می پره بقلش و همونجا می مونه، وقتی مادرش ازش می پرسه که پی کار کردی؟ میگه که هیچی من فقط کمکش کردم تا راحت تر گریه کنه


|   |

          نویسنده : امير حسین

تاریخ : پنجشنبه نهم اسفند 1386

عاشقانه ترين عبارات براي ابراز عشق

عاشقانه ترين عبارات براي ابراز عشق

|   |
ادامه مطلب

          نویسنده : امير حسین

تاریخ : شنبه چهارم اسفند 1386

عشق چيست؟

به کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي. به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي. به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت. به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر. به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و سخت گريست

عشق چيست؟

|   |

          نویسنده : امير حسین

تاریخ : شنبه چهارم اسفند 1386

نامه ای برای تو شکوه هایم با خدا

همیشه به این فکر میکنم که آیا از شکستن من چیزی نصیبت شد ؟

اگر شد خوشحالم که بیهوده نشکسته ام . و اگر نشد چرا ؟

 چرا شکستی قلبی را که سالها خود را برای تو پرورانده بود ؟

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم روزی سراغ وقت من آیی که نیستم
|   |

          نویسنده : امير حسین

تاریخ : یکشنبه چهاردهم بهمن 1386

خدایا

خدایا!

به من کمک کن،

به من کمک کن تا عشق او را برای همیشه حفظ کنم،

خدایا!

به من کمک کن تا عاشقانه ترین نگاه ها را در چشمانش

بریزم لطیف ترین کلمات را نثار قلب جوانش کنم.

خدایا به من کمک کن تا در معبد عشق او بهترین و

شیرین ترین دعاگر باشم.

خدایا به من کمک کن تا سرود عشق را به هنگام طلوع

 آفتاب هر بامداد بر لبانش جاری سازم ،آواز عشق را در

گوشش سر دهم ،

خدایا ! بگذار او نیز مرا همچون بتی در معبد عشق

بگذارد و پذیرا شود

|   |
ادامه مطلب

          نویسنده : امير حسین

تاریخ : یکشنبه بیست و سوم دی 1386

I LOVE YOU

|   |

          نویسنده : امير حسین

تاریخ : دوشنبه هفدهم دی 1386

منوی اصلی
موضوعات
آرشیو ماهانه
آمارسایت
نویسندگان :

آمار بازدید :

تعداد بازديدها :


.Copyright © 2008 By Temp-Designer, All Rights Reserved